|
با همه و دور از همه
|
|
||
|
برای حل مشکلات، و بر پایه ی جهانی آرام، روشن و زیبا. تو را برای " قسمتی از مناجات علامه حسن زاده "
پ.ن. امشب کمیل، منو هم فراموش نکنید گرچه شاد می پری
تا ستاره ها می روی با خودت چرا ! دل مرا نمی بری با خودت ببر دل مرا به ستاره ها نشان بده یا از آن همه ستاره ات خوشه ای به دیگران بده آسمان که زیر بال توست پس چرا پرنده نیستی؟ من شبیه یک پرنده ام ! پس بگو آسمان کیستی؟
چون ترم به اواسط رسد دانشجویان را بلایی رسد عظیم و شب هایی هلاکت آور که در آن سر ها در کتاب است و جان ها بی خواب و آن دانشجوها را عذاب است . این بلا را نام" امتحان میان ترم "باشد و گذر از آن چون هفت خوان
!!!اما چاره ای باید
پ.ن. ۱. دعا کنید حال ماهیم خوب بشه ، الان روبرومه توی تُنگ ، فک کنم سکته ناقص زده از قسمت دم حرکت نداره پ.ن. ۲. رفتم دم حجره بابایی . "آقا نور" که سرایدار هستن و افغانی تشریف دارند با یه لبخند گَل وگشاد میگه براتون چای بیارم هنوز حرفش تموم نشده که میگه رفتیم دور دوم یه نیگاهی بهش میکنم و میگم چرا تو این مدلی لباس می پوشی ؟ بازم این گردنبنده گردنته بندازش زیر لباست ! چرا چای هات همش جوشیدس کی گفته من چای میخورم ؟ چرا اینقد میخندی ؟؟ آروم ازم دور شد و یه چیزایی زیر لب گفت پ.ن.۳. این اهنگ مشکوک " شادمهر" رو هر وقت گوش میکنم تلاشم برای تمرین ِ چشم درآوردن بیشتر میشه ! خدا به داد شاهزاده ی سوار بر اسب ما پ.ن. ۴. رفتم دختر ِماه نازنین جان رو دیدم ، باباش میگه : مادرش فرصت نمیکنه بهش رسیدگی کنه به خاطر درساشون منم که مشغولم باید یه خدمتکار خوشگل (!) بگیریم، نگاهی کردم و گفتم خوشگل ! به خاطر روحیه ی بچه! گفت: هم بچه هم بابای بچه ، البته نازنین جان همون لحظه از خجالتشون دراومد پ. ن. ۵. یه چند تا مطلب توپ دارم که نمیتونم ذهنم رو متمرکز کنم و بنویسمشون ! از همون پدیده های ادبیه یه چیزی تو مایه های سوگند به زیبایی .. آقا جان غش نکن حال نعش کشی نداریم پ.ن.۶. از شانس لامصب ما مترو از اعتصاب دراومد دل خوش بودیم این چند روز هم تعطلیلیم زهی خیال باطل ! دارم میرم بخوابم از الان تا شب ایشالا بعدا نوشت : اوهوی دینا با زبون خوش برگرد ! نکن کاری دست به اقداماتی بزنم ، اووووووومدی بازم هر چه دارم+ از تو دارم ای همه دار و ندارم با تو آرومم و بی تو بی قرار ِ بی قرارم گفتی باشم حالا هستم چشم به راه یه نگاهت می دونم منو می بینی که نشستم سر راهت با تو کوچه های بن بست می رسن به کهکشون ها با تو بی راهه یه راه به نشون بی نشون ها حالا که از تو نشونی روی پیشونی ندارم داغشو رو دل می نشونم خم به ابرو نمی آرم رسم من فرشتگی نیست !من که در گیر زمینم تو خودت اینو می خواستی ..من یه آدمم همینم اونی که رو دوش خستش یه امانت از تو داره ...گاهی کم می آره اما این امانت رو می آره
اللهم طهرنی و طهرلی قلبی و اشرح لی صدری و اجر علی لسانی مدحتك و محبتك و الثناء علیك فانه لا قوة الا بك و قد علمت ان قوام دینی التسلیم لامرك و الاتباع لسنة نبیك و الشهادة علی جمیع خلقك اللهم اجعله لی شفاء و نورا انك علی كل شیء قدیر عید همگیتان مبارک پ.ن. خیلی دلم میخواست برای امروز یه پست خاص بنویسم که متاسفانه تا دیشب اینقدر گرفتاری پیش اومد .. دیشب زودتر از بقیه شبها رفتم اتاقم تا ذهنم رو متمرکز کنم و بنویسم . از خاطرات مشهدم از چشمه نور آرزوهای ایران چند شبه که شب نخوابی آزارم میده فکر کردم پس می شینم و می نویسم اما همین دیشب تا قلم و کاغذ برداشتم یادم نمیاد کی خواب رفتم و تا صبح هم بیدار نشدم یه خواب راحت بعد از چند شب .. آقا جان دلم براتون تنگ شده خیلی زیاد ، دوسال پیش بود که خدمتتون رسیدم تو این چند وقت خیلی دوستان اومدن و سفارشم کردن اما الان دلم اینقد هواتون رو داره ، دلم میخواد مثل الان که دارم زیارتنامتون رو میخونم توی حرمتون باشم و دیگه اینکه بی تابی و اشک اجازه نوشتن رو ازم گرفته ...
از دیشب تا حالا دارم گوسفند میشمارم اما هنوزم خوابم نبرده
!!!!!!واااااای چقد گوسفند !چه سروصدایی وای الان صبح میشه گوسفندا صبحونه میخوان باید ببرمشون صحرا تا علف بخورن چطور ۳۰ طبقه ببرمشون پایین با این اسانسور خراب
شبتون ستاره بارون سلام علیکم و رحمت الله
انشالله که حال همه خوب و تپل مپل روزگار می گذرانید ، حال و احوال ما هم هی.. نفسه نمی دانم می آید یا میرود ! باری چون می دانم سیلی عظیم(!) مشتاق خواندن گوهرفشانی های بنده هستند ( آهان می خواستم بگویم ای بر پدر آن که .. نه حرف زشت نمی خواستم بزنم امان بدهید می خواستم بگویم" صلوات "که آسانسور رو اختراع کرد که در نتیجه خرابی بهمراه دارد آخر خدا رو خوش می آید ۳۰ طبقه از پله پایین بروی ! تازه وقتی میرسی آن پایین و کلاَ نمی دانی چرا اینقد امروز سرخوشی ! و توی دلت هی عروسی به پاست ! هی دلت خوشحال است هی میخواهی به همه لبخند بزنی ! اه رشته حرفها از دستم پرید کجا بودیم بعله! تازه میرسی پایین که یادت می آید مسواک نزده ای و چون عادت داری مانده ای چه گِلی به سرت بگیری اصلاَ دهانت باز نمیشود در ضمن نا نداری دوباره بیایی بالا و دوباره .. قاعدتاًچون در دلت عروسی به پاست میگویی به جهنم مرگ که نیست از اولین داروخانه مسواک و خمیر دندان میخری تا به دانشگاه برسی ! تازه امروز با آن استاد فرانسوی تفلونِ نچسب هم کلاس داری ! همانی که با یک مَن چه عرض کنم با یک تُن عسل هم قابل تحمل نیست اما موقع کنفرانس که لپ تاپ از دستت می افتد پایین و تو هنوز لبخند به لب داری یک دفعه می پری و استاد را می بوسی (استاد خانم هستن قابل توجه عموم ) و او همانطور خشکش میزند از این عمل نابهنگام و یک دفعه می گوید نمره کنفرانس همه بچه ها مطلوب و جیغ و سوت پسرها و دخترها کلاس را برمیدارد و چون می دانند نباید از نزدیک ابراز شادمانی و علاقه کنند از دور خلاصه می خواهند از خجالتت در آیند و هی توی آنتراک برایت قهوه می آورند تازه آن هم از نوع شکلاتی اش ملتفت هستید که شکلاتی ! اما چون خوشحالی میخوری خلاصه اینکه هی دلت میخواهد این عروسی تمام نشود در دلت .سوژه ها را جمع و جور میکنی برای نوشتن اما تا ۳۰ طبقه .. انصاف داشته باشید دیگر مخی نمی ماند وقتی میرسی برای همین مجبوری آپِ آبکی کنی و به خورد خلق الله دهی انشالله از خجالتتان در خواهم آمد فقط آمدم بنویسم من سالمم و در زیر تلی از کتابها مدفون شده ام و حالا هم که مادرمان دو روزی سفر رفته اند میرویم زودتر بخوابیم نکند پدر جان هوس سالاد کنند که هیچ حوصله ای نیست و اینجاست که می فرمایند" مردان زحمتند بر دوش زنان " آنه مدظلهُ عالی فکر کنم هنوز تب دارم تا روز و روزگاری دیگر خوش باشید
|
درباره وبلاگ
![]() لحظههایت که پُر شوند، باز خودت خالی میمانی! آنقدر خالی، که دلهرههای کوچک پُرت میکنند... نمیدانستم، دریا که خطابَت کنم، طوفانی میشوی! آسمان که بنامَمَت قطعن ابری! و خدا نکند که آفتاب زبانم لال حتمن غروب خواهی کرد و خونِ تمامِ آفتابگردانهایِ دنیا میافتد به گردنَم! پيوندها
خاله
یاسی غزاله جناب صابری فریاد عزیــز شمیم(راضیه) توکای مقدس جناب محمد جناب مصطفی درخت آدامس صراحـــــــــی سینــا خـــان پویان محمدی علیرضا خان سیبســتان اصلا مهم نیست..(hamost خان) نون اول نامه (عطیــه جانم) هنر هفتگانه(داداش lind) قاب تجسم(imax عزیز) صبح بخیر(کتایون عزیز) مهندس علی درارا2 علی اکبر خان اسکالپل هبـــــوط کلکاپیس خودم حزب خر بی تبار مینیاتور الف های هرز دختر مشرقی نبض خاطــرم باز مانـــــــده سپید مثل برف اشکی و لبخندی آشنـــای دیریــــن انتهای کوچه های انتظار تلخ و شیرین (جودی ابوت) رنگ های رفته دنیا گل یخ عزیز کیمیای مهر سبـو گلصنم دینا بابالنگ دراز مدیران خبــــره سوشیـــــانـــــت روس و ایــــــران یا رئــــوف آقا صمد بچه مثبت پشــه بنــد آرزو بارانی خودخودش یک طلبه معرکــــه شبح سرگـــــردان غسالخان روزانه های یه دختر مهربون کلاس 21 شهابک پری-سای مهربان زیر یـــــک سقف یوسف علـــی هزار خورشید درخشان خاطرات قاصــــــــــدک از قونیه تا بلخ بهترين قالب هاي وبلاگ |
||